هر چقدر هم كه منصف باشي
به آب كه مي رسي
بر سر او كلاه مي گذاري
حالا مي دانم
زياد هم منصف نبود
اولين آموزگارم
در اين هجوم هواي پاييزي
نگران واژه هاي برهنه ام نباش
سينه پهلو كرده
زخم هاي گلو
به موازات اسم ها و آدم ها
فاصله است
بين دستان تو
تا ربناي قنوت من
به اندازه ي
كوچ پرپر شده ي يك سجده ي خيس
كنار چوبه ي دار
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 23:6  توسط بهنام آزاد
|
این روزها که چشمان وحشی پائیز
میان گیسوان چنار پیر
روشنایی گم کرده است
من
در پیچ و خم کابوس های
این بندر متروک
زیر باران آه
شعر بر دوش می کشم
تا افکارم شلاق به دست
دنبال طعمه نگردد
تا یادم هست
چهار دست و پا می دود
اندیشه های ساعتم در برهوت
پا به پای کسی که
هیچ وقت نبود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 7:35  توسط بهنام آزاد
|
1
...
یک سوزن رنگ پریده و مشکوک
بین لب های خشکیده من
مدام در رفت و آمد است
تا دنیا گهواره بیهودگی یش را
به کمک فریادهایی که در
تنهایی من متولد شده اند
به قبرستان ببرد
*****
2...
نگاه
دست
دهان
لب
زبان
سکوت
کافی شاپ
کافی نیست
قیچی چه بی پروا دنبال طعمه می گردد
زیان خیابان بی سیم
در گهواره کودکیش جا مانده است
می دانم
رد پای هیچ رژی به آزادی نمی رسد
پی نوشت : بی سیم نام خیابانی ست در بوشهر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 9:37  توسط بهنام آزاد
|
زیر سایه دلتنگی
روبروی آینه می نشینم
از درونٍ تپش های آینه
آشنایی می خواند مرا
صدای قلب توست آینه ی من !
قلب تو
دشتی بود
سرسبز و وسوسه انگیز
تمام فصول را تجربه کرده بود
نیمه های شب گهواره خدا را می جنباند
در گذر وحشی لحظه ها
خریداران جسم
پی شهوت اغنیاء
پا نهادند بر سوسن های صحرا
قلب تو
میدان نبرد شد
با قدرتی که بابٍل را نابود کرد
هیروشیما و ناکازاکی را لرزاند
تمام درختانت را از بیخ و بن کندند
سبزه ها را سوزاندند
تخته سنگها به خون آغشته شد
شخم زدند ،
استخوان جمجمه انسان کاشتند
بذر نیزه پاشیدند
من از اغتشاش درون آینه
از دمل های چرکین که به خون خواهی برخاسته اند
بیم دارم
قانون آمدن فصول تغییر نخواهد کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 8:17  توسط بهنام آزاد
|
1...
بدون سانسور
رژه می روی
بر ته مانده هستی ام
و نمک می پاشی
بر خرابه های شهر
که رو سفیدم کنی
2...
برای من نه
بخاطر سنگ ها برگرد
دلشان برای من تنگ شده است
بوشهر
خرداد ماه 1390
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 10:31  توسط بهنام آزاد
|
آرام می چرخد
دستمال سبز شهوت
بر گردن حفره های خالی احساس
انگشتانی که فاحشه شدند
بر تن سرد خلق
مجسمه هایی که
مرور میکنند تمرین خندیدن
کنار گهواره ی انتظار
پاهایی که جا مانده اند
زیر آوار پلاسیده ی شب بوها
ای ابدیت
تا به کی این شراب تلخ
مستانه می رقصد
شیطان خدایی می کند
برای این اجاق سرد
این دموکراسی ترین هجوم
آیا ریشه در خاک دارد؟؟
بهنام آزاد
فروردین 90
بوشهر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 8:13  توسط بهنام آزاد
|
عید مبارک
با تبریک سال نو به همه عزیزان
و آرزوی خوشبختی و بهروزی برای
سروران گرامی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:45  توسط بهنام آزاد
|
در عصر پرواز واژ ه ها هی سُر می خورم میان خمیازه ی صبح روزنامه ها
لابه لای بغض یخ زده چند متن
« - گُم شدن فاصله ها
- پا گذاشتن در خلاء
- جدایی عناصر هم آغوشی شیوه ها
- میدان کاج و ....»
وقتی که می خوانم
نوشته هایم تب می کنند
میان گُر گرفتن های من
شاید فکر بهتری است
پشت سنگهای رودخانه !
که دیگر هیچ ماهی یی
پهن نمی کند در تور هایمان
بساط شب یلدا
انگار وارث عظیم
قبرستان عاقبتیم
در این جغرافیا
بهنام آزاد
بوشهر
بهمن ماه 89
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 8:18  توسط بهنام آزاد
|
هیچ کس ندید
هبوط نگاهم
در جاده ابریشم
کنار بافه های خیال
نفس هایی که دیگر کوک نمی شوند
آه !
چقدر شانه هایم درد می کند
از سنگینی شقیقه های هاشور خورده سکوت
عقربه های زمان
چه بی وقفه در من فرو می رود
باورم نمی شود
رد پای تو
پشت پنجره خیس
بدون هیچ خدا حافظی
روزگاری که من بازرگان چشم های تو بودم
و زیباترین جزء انسانیت را
در ساحل چشمانت
جا گذاشته بودم.
بهنام آزاد
آذر ماه ۸۹
بوشهر
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 22:26  توسط بهنام آزاد
|
وقتی تو نیستی
تنها می شوم با درد
داشته هایم به من مشکوک می شوند
از هم گسسته می شود معیارها
میان آواز سجاده ام
گوشهایم نمی شنوند والضالینم را
نگاهم می دود آن سوی خواهش های تسبیح
دعایم ناتمام می ماند
به تاراج می رود
هر آنچه ، در این حلقه درد
زیر سایه گستاخی روزگار
در ورطه فاصله ها
کاشته بودم
بهنام آزاد
آبان 89
بوشهر
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 12:25  توسط بهنام آزاد
|